جشن چهل روزگی دخترم بهار خانوم
سلام عسل مامان قربون اون چشمات که هروقت باز انگار تموم دنیا برای من ووقتی میبدیشون انگار دنیایی نیست امروز 5اردیبهشت وروز چهل روزگی تو منو بابا تورو بردیم تو حموم بعد با یک کاسه کوچیک که توش دعا نوشته بود مامان جونی داده بود برات چهل تا کاسه اب ریختیم رو سرت بعدم در گوشهای قشنگ خیست اسم قشنگت و اذان رو گفتیم تو واقعا بهارو به خونه ما توردی اینو هرگز یادت نره اینم قسمتی از عکسها این دسته گل های قشنگ هم برای تو اورده بودن برات نوشتم از طرف کی امیدوارم روزی بیاد که خودت خاله صداشون کنی وببینیشون راستی اون روز کلی کادو برات اوردن کلی هم پول یک عکس هم با کادو ها ازت گرفتم البته طلا بودن از طرف بابا جونی ها عمه خاله مامان جونی عم...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
5:40







